داشتم زندگیم را می کردم بی اجازه وارد شدی و قلبم را به تپش اوردی ،چه لحظه ها که با نگاه تو سپری نشد ،چه ارزوها که با تو شکل نگرفت اما نمیدانم چرا همیشه انتطارش را می کشیدم انتظار یک شکست از جانب تو انتظار یک پیمان شکنی از جانب تو انتظار یک تنهایی کهنه از جانب من ...نمی دانم اگر یک روز تو را دیدم چگونه شرح غم کنم ....28/4/96
پای دلم گیر کرده به خاطرات با تو بودن ،دلم گیر رنگ چشمانت ،دلم گیر لبخندهای مخملی ات دلم اشوب اشوب است ،چه کردی با من ،با قلبم،با لبخندم با ارزوهایم ....چه کردی ....واییییی دلم وای من وای بر تو ....!!96/4/28
برچسب: عاشورای,
نویسنده: غزل عباسی
چقدر لج کردم و کاجهای خشک پیاده رو رامحکم له کردم, چقدر بغض کردم وقتی شنیدم تمامـ شده تمام قول و قرارهایمان, خشک شدم در این گرمای برهوتـقرارهای دروغینت, نمیدانی چه بر سرم اورد تصمیمت !کشتی مرا..., شببه دردهای یک بیماری که روزهای اخرش را می گذراند ,شبیه زلزله زدگان بم, شبیه جنگ زدگان بی پناهم کردی وقتی نگفتی و رفتی...!!ــ28/4/96